المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

800

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

مسلمان غير محقّ ، همانند گروه‌هايى كه صريحا خدا را جسم مىپندارند يا تشبيه‌گرايان خدا به ديگران ، در مقولهء آن داخل مىگردد . 5 - « منخنقه » : « منخنقه » حيوانى است كه در اثر خفگى از بين رفته است ، خواه در اثر عامل خارجى بوده يا اينكه خود به خود خفه شده باشد . 6 - « موقوذه » : « موقوذه » حيوانى است كه در اثر ضرب چوب يا سنگ يا ديگر ضربه‌هاى سنگين ، مرده باشد ، كلمهء « وقذ » به معناى ضرب مىباشد و گفته مىشود : « وقذته اى ضربته » . 7 - « مترديّه » : « مترديّه » حيوانى است كه از بلندى به چاه يا درّه سقوط كرده و مرده باشد . 8 - « نطيحة » : مرده‌اى است كه در اثر شاخ زدن به ديگرى يا شاخ خوردن از بين رفته است . 9 - « نطيح » : بر وزن « فعيل » به معناى مفعول مىباشد و « تاء » آخر آن جهت نقل از وصف به اسم بودن مىباشد . 10 - « نيم خورده درنده » ؛ يعنى : « هر چيزى را كه درنده و گرگ از آن خورده باشد » . مقصود از آن ، نيم خوردهء گرگ مىباشد . اگر نيم خوردهء گرگ ، حيات و روح داشته باشد و فرصت تذكيه وجود داشته باشد ، خوردن آن پس از تذكيه منعى ندارد ، ولى اگر حيات غير مستقرّه‌اى داشته باشد ، نمىتوان از آن استفاده كرد و مقصود از « تذكيه » قطع اعضاى چهارگانه مىباشد كه عبارت از حلقوم ، مرى و دو شاهرگ مهمّ گلوى حيوان مىباشد كه به وسيلهء آهن يا هر چيز تيز ديگرى كه در حكم آهن بوده باشد ، قطع شده باشد ، البتّه اين حكم جز در شتر جارى مىباشد ولى در شتر ، تذكيهء آن با « نحر نمودن » آن مىباشد و آن عبارت از « فرو بردن كارد يا نيزه در گودى و فرو رفتگى سينه » آن مىباشد و گفته شده است كه استثناء « الّا ما ذكيتم » راجع به تمام گذشته‌ها مىباشد و آنها عبارت از شش مورد متأخرّى است . در صورتى كه باقى ماندهء آن حيات داشته باشد و توان تذكيه وجود داشته باشد . اين قول على ( عليه السّلام ) و ابن عبّاس مىباشد و ادراك تذكيه در اين موارد به اين نشان مىباشد كه ذابح حيوانات نامبرده ( نطيحه ، مترديّه و . . . ) را وقتى درك كند كه